تبلیغات
ایثارگاه - قیام مختار

قیام مختار

قیام مختار با هدف خونخواهی از شهدای کربلا صورت گرفت، و منجر به کشته شدن بسیاری از قاتلان و مسببان شهدای کربلا شد. این قیام در سال ۶۷ق در کوفه شروع شد. در این قیام بسیاری از عاملان شهادت امام حسین(ع) و یارانش از جمله عبیدالله بن زیاد، عمر بن سعد، شمر بن ذی الجوشن و سنان بن انس به هلاکت رسیدند.مختار پس از مبارزه با قاتلان امام حسین(ع)، حکومت مروانیان و حکومت آل زبیر سر انجام پس از ۱۸ ماه حکومت، در ۱۴ ماه مبارک رمضان سال۶۷ق به دست مصعب بن زبیر کشته شد. مختار قیام خود را به نام محمد بن حنفیه انجام داد، بعضی از علماء قیام وی را با دستور امام سجاد(ع) دانسته اند

  • ۱ هدف از قیام
  • ۲ همراهی با عبدالله بن زبیر
  • ۳ ملاقات با محمد بن حنفیه
  • ۴ در مسیر کوفه
  • ۵ ورود به کوفه
  • ۶ مختار وقیام توابین
    • ۶.۱ بقایای توابین
  • ۷ تعهد به حاکم کوفه
  • ۸ مقدمات قیام
  • ۹ نمایندگی محمد بن حنفیه
    • ۹.۱ تردید در ادعای مختار
    • ۹.۲ دیدار کوفیان با بن حنفیه
  • ۱۰ نقش ابراهیم بن مالک اشتر
  • ۱۱ تاریخ شروع قیام
  • ۱۲ شعار
  • ۱۳ ورود به قصر کوفه
  • ۱۴ تقسیم مناصب حکومتی
  • ۱۵ انتقام از قاتلان
    • ۱۵.۱ اجابت نفرین امام سجاد(ع)
    • ۱۵.۲ امان نامه عمر بن سعد
      • ۱۵.۲.۱ نقض امان نامه
  • ۱۶ جنگ با حکومت شام
    • ۱۶.۱ اعزام ابراهیم بن مالک
    • ۱۶.۲ رویارویی با ابن زیاد
    • ۱۶.۳ سر ابن زیاد در مدینه
  • ۱۷ سپاه خشبیه
  • ۱۸ جنگ مصعب و مختار
    • ۱۸.۱ جنگ بیرون کوفه
    • ۱۸.۲ جنگ داخل شهر
  • ۱۹ قتل مختار
    • ۱۹.۱ سرانجام محاصره شدگان
    • ۱۹.۲ کشته شدن همسر مختار
  • ۲۰ پانویس
  • ۲۱ منابع

هدف از قیام

مختار که به دلیل زندانی بودن نتوانسته بود در واقعه کربلا حضور داشته باشد، به دنبال انتقام از قاتلان امام حسین(ع) برآمد. وی ابتدا با عبدالله بن زبیر که در حجاز به مبارزه با یزید بر خواسته بود، همراه شد، ولی در بین راه وی را هم عقیده با خود ندید و فاصله گرفته و برای برپایی قیام راهی کوفه شد.

همراهی با عبدالله بن زبیر

مختار که قبلا به عبدالله بن زبیر دیدار کرده بود در پیشنهاد اطرفیان به بیعت با عبدالله گفت: من سال قبل با او دیدار کرده ام و اورا از خطر خود منحرف دیده ام. [۱] ولی با اصرار اطرفیان با عبدالله بن زبیر به دو شرطی با بیعت کرد. شرط اول: در کارها با او مشورت کند و به تنهایی کاری انجام ندهد، [۲] وبا او مخالفت نکند.[۳] شرط دوم: بالاترین منصب را در حکومتت به من بدهی.[۴] هنگام حمله سپاه یزید به مکه و محاصره عبدالله بن زبیر مختار در کنار وی با یزیدیان می جنگید، وقتی مختار دید که عبدالله با او به حیله و مکر معامله می کند [۵] وادعای خلافت دارد از او کناره گرفت و راهی کوفه شد تا مقدمات قیام را فراهم کند.[۶]

ملاقات با محمد بن حنفیه

مختار قبل از حرکت به سوی کوفه با محمد بن حنفیه دیدار نموده واز قصد خود یعنی قیام وی را مطلع نمود، و از وی کسب تکلیف نمود، محمد بن حنفیه گفت در جملاتی کلی به وی اجازه داد و در ضمن از وی خواست تا تقوا را فراموش نکند. [۷] بلاذری گزارشی را نقل می کند که به صراحت از اذن محمد بن حنفیه به مختار در اصل قیام خبر می دهد.[۸]

در مسیر کوفه

مختار از مکه عازم کوفه شد، در بین راه در محله ای نزدیک کوفه بر مصائب امام حسین(ع) گریه کرده و به سوگواری پرداخت، تا آنکه شیعیان وی را دیدند و به او گرویدند، [۹]مختار در روز جمعه به رود حیره رسید و در آن غسل کرده، خود را خوشبو نمود، و عمامه بر سر نهاد، و شمشیر بیاویخت و به مسجد سکون در میدان کنده رفته و از هر کجا که می گذشت مردم را بشارت به پیروزی می داد، [۱۰]

ورود به کوفه

ورود مختار به کوفه شش ماه پس از هلاکت یزید و در نیمه ماه مبارک رمضان بود،[۱۱] ابن زبیر، عبدالله بن مطیع را به عنوان والی به کوفه فرستاده بود.[۱۲][۱۳]

مختار وقیام توابین

مختار پس از ورود به کوفه مواجه با دعوت سلمیان بن صرد و قیام توابین شد، از آنجا که وی را برای قیام مناسب نمی دید از همکاری با آنان خوداری کرد، وی به کوفیان نیز می گفت سلیمان در زمنیه جنگ تجربه ندارد و رموز جنگ را نمی داند، عمر بن سعد نیز نزد حاکم کوفه آمده و گفت توابین برای شما ضرر ندارند بلکه این مختار است که برای کوفه خطر آفرین است. [۱۴] بدین جهت در هنگام وقوع قیام توابین، مختار در زندان عاملان عبدالله بن زبیر بود.[۱۵]

بقایای توابین

پس از شکست قیام توابین مختار به بازماندگان آنان نامه نوشت و آنان را به خود دعوت کرد، آنان نیز به دعوت مختار جواب مثبت دادند و پیام دادند که حاضرند به زندان حمله کرده و مختار را آزاد کنند، مختار از آنان خواست دست نگه دارند و گفت تا چند روز دیگر خود آزاد خواهد شد، وی نامه ای به عبدالله بن عمر شوهر خواهر خود صفیه بنت ابی عبید نوشت از وی خواست تا میانجیگری کرده و موجبات آزادی وی را فراهم کند، عبدالله بن عمر نیز چنین کرد و مختار از زندان آزاد شد.

تعهد به حاکم کوفه

حاکم کوفه ابراهیم بن محمد به هنگامی آزادی مختار از وی تعهد گرفت که اقدامی علیه حکومت انجام ندهد و سوگند بخورد که اگر اقدامی علیه حکومت انجام داد، هزار شتر قربانی کند، و بردگان خود از زن و مرد همه را آزاد نماید، مختار نیز سوگند یاد کرد و از زندان آزاد شد.

پس از آزادی گفت قربانی کردن هزار شتر در مقابل هدف من چیز کوچکی است و همچنین حاضرم به هدفم برسم و هرگز مملوکی نداشته باشم. لذا به راهش ادامه داد.[۱۶]

مقدمات قیام

با توجه به اینکه عمال حکومتی رفتار مختار را زیر نظر داشتند، مختار ابتدا به طور مخفیانه افرادی را برای جمع آوری نیرو مامور کرد، نمایندگان مختار و نزدیکان او عبارت بودند از:

  • سائب بن مالک اشعری ازسران شیعه عراق و جد اشعریون قم
  • یزید بن انس
  • احمر بن شمیط
  • رفاعه بن شداد ازسران قیام توابین
  • عبدالله بن شداد بجلی از سران توابین

نمایندگی محمد بن حنفیه

مختار در کوفه اعلام کرد که من نماینده محمد بن حنفیه هستم و خود را امین، وزیر و امیر از طرف وی نامید که به دستور او برای مبارزه با ملحدین و انتقام خون اهل بیت قیام نموده است.[۱۷] [۱۸]

تردید در ادعای مختار

عده ای از شیعیان در خانه سعر بن ابی سعر حنفی جمع بودند، عبدالرحمان بن شریح، گفت: مختار ادعا دارد که نماینده محمد بن حنفیه است، خوب است خودمان به [[مدینه[[ برویم و از صحت ادعای مختار آگاه شویم. [۱۹]

دیدار کوفیان با بن حنفیه

نمایندگان که در راس آنان عبدالرحمن بن شریح قرار داشتند عازم مدینه شده و با محمد بن حنفیه ملاقات کردند، و جریان قیام مختار و نمایندگی وی از جانب محمد را جویا شدند، محمد جواب داد: به خدا سوگند دوست دارم خدا به وسیله هرکس از بندگان خود انتقام ما را از دشمنانمان بگیرد.[۲۰]

[[علامه مجلسی[[ از ابن نما نقل می کند که محمد بن حنفیه آنان را به نزد امام سجاد(ع) برد، تا کسب تکلیف کنند، امام سجاد(ع) فرمود: عموجان اگر یک بنده ای از زنگبار به حمایت ما برخیزد بر مردم واجب است او را یاری نمایند، و من ترا در این امر نماینده قرار دادم پس آنچه به صلاح است انجام ده. [۲۱]

آنان از بیرون آمدند و گفتند همان امام زین العابدین و محمد بن حنفیه به ما اذن دادند.[۲۲] [۲۳] و پس از بازگشت به ادعای مختار را تصدیق کردند. [۲۴][۲۵]

شاید بنا بر همین روایت است که بعضی از علمای بزرگ شیعه مثل آیه الله خویی و مامقانی، قیام مختار را با اذن خاص امام زین العابدین می دانند. [۲۶] [۲۷]

نقش ابراهیم بن مالک اشتر

مختار برای پیشبرد اهداف قیام به پیشنهاد سران شیعه از ابراهیم بن مالک اشتر برای همراهی در قیام دعوت به عمل آورد. [۲۸] ابراهیم ابتدا مردد بود ولی پس از دیدن نامه محمد بن حنفیه مبنی بر حمایت مختار و شهادت عده ای از بزرگان شیعه بر صحت نامه با مختار بیعت کرد.[۲۹] وی به عنوان شخصیت دوم قیام نقش مهمی در قیام ایفا نمود.

تاریخ شروع قیام

با برنامه ریزی های سران قیام، ابتدا بنا بود در پنج شنبه 14ربیع الاول قیام آغاز شود [۳۰] ولی با درگیری زود هنگام ابراهیم با ایاس بن مضارب فرمانده نیروهای نظامی کوفه و کشتن وی قیام در روز سه شنبه 12ربیع اول سال 66 شروع شد. [۳۱]

شعار

مختار به عبدالله بن شداد فرمان داد با شعار یا منصور امت یعنی ای پیروز بمیران قیام را آغاز کند،[۳۲] این شعار پیامبر(ص) در جنگ بدر[۳۳]و بنی مصطلق[۳۴] بود یکی ازشاخصه های قیامهای بعدی شیعی نیز همین شعار بوده است.این شعار بعدها در قیامهای زید بن علی،[۳۵] [۳۶] محمد نفس زکیه، ابراهیم بن عبدالله، نیز مورد استفاده قرار گرفت، همچنین مختار به سفیان بن لیلی و قدامه بن مالک دستور داد که از شعار یا لثارات الحسین یعنی ای خونخواهان حسین استفاده کنند. [۳۷]

پس از آن قیام علنی شده و نهایت پس از چند روز درگیری به فرار عبدالله بن مطیع حاکم کوفه منجر شد. [۳۸] [۳۹]

عبدالله بن مطیع از طرف عبدالله بن زبیر به عنوان حاکم جدید کوفه منسوب شده بود تا بر قیام غلبه کند.

ورود به قصر کوفه

روز جمعه 15 ربیع الاول سال66 مختار وارد قصر کوفه شده و نماز جمعه به امامت وی اقامه شد، وی قبل از نماز دو خطبه ایراد کرده و در آن اهداف قیام را تبین کرد، و پس از آن مراسم بیعت برگذار شد.

تقسیم مناصب حکومتی

  • عبدالله بن حارث نخعی عموی ابراهیم بن مالک، والی ارمنیه
  • محمد بن عمیر والی آذربایجان
  • عبدالرحمان بن سعید بن قیس والی موصل
  • اسحاق بن مسعود والی مدائن
  • سعید بن حذیفه بن یمان والی حلوان
  • عبدالله بن مالک طائی قاضی کوفه
  • ابوعمره کیسانفرمانده نیروهای نظامی داخل کوفه.

انتقام از قاتلان

نام مجرم جرم نحوه مجازات
عمر بن سعد فرماندهی کل لشکر یزید باضربات شمشیر و جدا کردن سر از بدن
حفص بن عمر بن سعد همکاری با عمرو بن سعد که پدرش بود جدا کردن سر
شمر بن ذی الجوشن فرمانده پیاده نظام وجنایات متعدد کشته شدن در درگیری و جداشد سر
سنان بن انس بریدن راس امام حسین(ع) قطع انگشتان و بریدن دست پا وانداختن در دیگ
خولی بن یزید حامل سر امام و جنایات متعدد انداخته شدن در آتش
بجدل بن سلیم کلبی بریدن انگشت امام قطع انگشتان و قطع دست وپا
حرمله بن کاهل اسدی تیر انداز کربلا و جنایات متعدد قطع دست وپا وانداختن در آتش
حکیم بن طفیل قاتل حضرت عباس(ع) میخ زدن به دست پا و تیر باران کردن
مرة بن منقذ قاتل حضرت علی اکبر(ع) قطع دست و فلجی تا آخر عمر
زید بن رقاد جهنی تک تیر انداز و جنایات متعدد سنگسار و تیر باران
عمرو بن صبیح قاتل عبدالله بن مسلم هلاکت با ضربات نیزه
مالک بن هشیم بدایی غارت کلاهخود امام قطع دست وپا و هلاکت
عبدالله بن اسید جهنی شرکت فعال در کربلا گردن زدن
حمل بن مالک محاربی شرکت فعال در کربلا گردن زدن
رقاد بن مالک بجلی غارت اموال امام گردن زدن در ملاعام
عمرو بن خالد بجلی غارت اموال امام گردن زدن در ملاعام
عبدالرحمان بن بجلی غارت خیمه و لباس امام گردن زدن در ملاعام
عبدالله بن قیس خولانی شرکت در جنگ وغارت اموال گردن زدن در ملاعام
مالک بن بشیر بدی شرکت فعال در جنگ قطع دو دست و پا
عمان بن خالدجهنی قاتل عبدالرحما بن عقیل زدن گردن و سوزاندن
زیاد بن مالک شرکت فعال در جنگ غارت لباس شخصی امام گردن زدن در ملاعام
عبدالرحمان بن ابی خشکاره شرکت فعال در جنگ و غارت لباس شخصی امام گردن زدن در ملاعام
اسحاق بن حوبه تاختن اسب بر بدن امام میخ کردن دست و پا به زمین
اخنس بن مرشد تاختن اسب بر بدن امام میخ کردن دست و پا به زمین
رجا بن منقذ عبدی تاختن اسب بر بدن امام میخ کردن دست و پا به زمین
سالم بن خثیمه تاختن اسب بر بدن امام میخ کردن دست و پا به زمین
واحظ بن ناعم تاختن اسب بر بدن امام میخ کردن دست و پا به زمین
صالح بن وهب تاختن اسب بر بدن امام میخ کردن دست و پا به زمین
هانی بن ثبیب تاختن اسب بر بدن امام میخ کردن دست و پا به زمین
اسید بن مالک تاختن اسب بر بدن امام میخ کردن دست و پا به زمین

اجابت نفرین امام سجاد(ع)

منهال بن عمرو می گوید در مدینه خدمت امام سجاد(ع) رسیدم، امام از حرمله پرسید، گفتم هنگامی که در کوفه بودم زنده بود، امام فرمود:

«...اللهم اذقه حرالحدید، اللهم اذقه حرالحدید، اللهم اذقه حرالنار...».[۴۰]

خدایا داغی آهن را بر او بچشان،...خدایا داغی آتش را بر او بچشان. منهال میگوید به کوفه آمدم دیدم حرمله گرفتار شده و نفرین امام مستجاب شد

امان نامه عمر بن سعد

عبدالله بن جعده که از نزدیکان حضرت علی(ع) بود به نزد مختار فرستاد تا برای وی امان گیرد، مختار بنا بر مصالحی به وی امان داد به شرط آنکه از حدثی از وی سر نزند، و از کوفه خارج نشود.

نقض امان نامه

وقتی خبر نگرانی محمد بن حنفیه از آزاد بودن عمر بن سعد به مختار رسید،[۴۱] مختار در اندیشه قتل عمر بن سعد فرو رفت، بدین سبب در جمعی که نزدیکان عمربن سعد بودند از کشتن عامل اصلی جریان کربلا در روزهای آینده خبر داد. مختار در متن امان نامه عبارتی گنجانده بود که هر وقت خواست، آن را نقض کند. در امان نامه آمده بود، تو در امانی به شرط آنه حدثی از تو سر نزند، امام باقر(ع) در توضیح حدث در امان نامه مختار فرمود: منظور مختار حدثی بود که وضو را باطل می کند. [۴۲] مختار ابوعمره را برای کشتن وی به منزلش فرستاد و ابوعمرو پس از کشتن وی سرش را برای مختار آورد.

جنگ با حکومت شام

اکثر قاتلان شهدای کربلا که در کوفه بودند به هلاکت رسیده واندکی که موفق به فرار شدند، جان سالم به در بردند. پس از مختار به به عزم مجازات عاملان اصلی یعنی بنی امیه به فکر مقابله با حکومت شام افتاد. در بعضی از گزارشها آمده پس از کشتن قاتلان امام حسین(ع) بزرگترین آرزوی مختار تجهیز و فرستادن سپاه ابراهیم به سوی شام بود. [۴۳]

اعزام ابراهیم بن مالک

دو روز پس از قلع و قمع قاتلان امام حسین(ع) ابراهیم به شام فرستاده شد، روز حرکت ابراهیم به شام در ذی الحجه سال 66ق بود، مختار آنان را مشایعت کرد، [۴۴] [۴۵]از آنطرف نیز عبیدالله بن زیاد با لشکر زیای باری مقابله با ابراهیم عازم شد و دو لشکر در نزدیکی های موصل به هم برخورد کردند.

لشکر ابراهیم 12000هزار نفر که از این تعداد 8000نفر ایرانی و 4000عرب زبان بودند،[۴۶] در بعضی از گزارشها تعداد لشکر ابراهیم را از 20000 تا 30000نفر تخمین زده اند.[۴۷]

رویارویی با ابن زیاد

لشکر ابراهیم با لشکر 80هزار نفره ابن زیاد[۴۸] در اطراف موصل به هم رسیدند، در این جنگ که با پیروزی ابراهیم همراه بود، افرادی همچون عبیدالله بن زیاد، حصین بن نمیر و شرحبیل بن ذی الکلاع، به هلاکت رسیدند.[۴۹] کشته شدن عبیدالله بن زیاد در روز عاشورای سال 67هجری بود.[۵۰]

جسد عبدالله بن زیاد را به آتش کشیدند،[۵۱]و سر وی را به کوفه نزد مختار و وی از آنجا به مدینه برای امام سجاد(ع) و محمد بن حنفیه فرستاد.[۵۲]

سر ابن زیاد در مدینه

هنگامی سر ابن زیاد به محضر امام سجاد(ع) رسید که امام در حال تناول غدا بود، امام سجاد در این باره می فرماید:

«...ادخلت علی عبیدالله بن زیاد و هو یتغذی و راس ابی بین یدیه و قلت: اللهم لاتمتنی حتی ترینی راس ابن زیاد...».[۵۳]

هنگامیکه ما را بر ابن زیاد وارد کردند، او در حال غذا خوردن بود، و سر پدرم در مقابلش بود، پس گفتم: خدایا زنده باشم و ببینم روزی که سر ابن زیاد در مقابل من قرار دارد.

سپاه خشبیه

عبدالله بن زبیر، محمد بن حنفیه و عبدالله بن عباس و 17 نفر از بنی هاشم از جمله حسن مثنی را در غاری به نام شعب عارم زندانی کرد، و تهدید کرد اگر بیعت نکنند در آتش خواهد سوزاند، محمد بن حنفیه پیامی به مختار فرستاد و از وی طلب کمک کرد، مختار نیز سپاهی که تنها سلاحشان چوب بود به مکه فرستاد و آنان بنی هاشم را رها کردند، این گروه به خشبیه یعنی چوب داران معروف شدند. [۵۴] مسلح شدن به چوب از آن جهت بود که احترام مکه را نگه دارند و با شمشیر وارد آن شهر مقدس نشوند. [۵۵]

جنگ مصعب و مختار

عده ای از قاتلان امام حسین(ع)موفق به فرار شدند، آنان که در راسشان محمد بن اشعث و شبث بن ربعی بودند، به سوی بصره رفته و مصعب بن زبیر را به جنگ با مختار تحریک کردند.

جنگ بیرون کوفه

در گروه ابتدا در منطقه ای به نام مذار با هم روبرو شدند، سپاه مختار به فرماندهی احمر بن شمیط و معاونت عبدالله بن کامل و حضور ابوعمره کیسان و سپاه مصعب به فرماندهی مصعب و حضور مهلب بن ابی صفره وارد جنگ شده که در این جنگ سپاه مختار شکست سختی خوردند، ابن شمیط، ابن کامل و ابوعمره و تعداد زیادی از ایرانیان کشته شدند.

سپس جنگی با حضور مختار در بیرون کوفه در گرفت که در آن جنگ نیز نیروهای مختار شکست بزرگی خوره و به سوی کوفه عقب نشینی کردند، در این جنگ محمد بن اشعث کشته شد.

جنگ داخل شهر

نیروهای مصعب به سوی شهر پیشروی کرده و پس از درگیریهایی در داخل شهر موفق شدند نیروهای مختار را شکست داده و دارالاماره را محاصره کنند، 6000نفر همراه مختار داخل دارالاماره بودند، مختار به آنها پیشنهاد داد تا به دشمن حمله کرده وشرافتمندانه کشته شوند، ولی آنان نپذیرفتند.

قتل مختار

مختار به همراهی 19نفر از قصر بیرون آمده و پس از جنگ نابرابری به قتل رسید، این واقعه روز 14ماه مبارک رمضان سال 67ق اتفاق افتاد.[۵۶]

از جمله همراهان مختار که در این روز کشته شدند عبدالله و عبدالرحمان فرزندان حجر بن عدی[۵۷]و سائب بن مالک اشعری جد اشعریون قم بود.[۵۸]

سرانجام محاصره شدگان

کسانی که حاضر نشدند به دستور مختار عمل کرده و در درگیری با سپاه مصعب شرافتمندانه کشته شوند، پس از مختار هر 6000نفر دستگیر و گردن زده شدند.[۵۹]

روزی معصب از کنار عبدالله بن عمر گذشت، عبدالله به وی گفت، تو همان کسی هستی که در یک روز 6000نفر از اهل قبله را کشتی ، مصعب جواب داد آنان کافر بودند، عبدالله گفت اگر به این تعداد فقط از گوسفندان ارث پدرت کشته بودی این کار اسراف و حرام بود تا چه رسد بن مسلمانان. [۶۰] [۶۱]

کشته شدن همسر مختار

مصعب پس از کشتن تمام اسرا به دو همسر مختار، ام ثابت دختر سمره بن جندب و عمره دختر نعمان بن بشیر رفته و از آنان خواست از مختار بدگویی کنند، [۶۲] ام ثابت چنین کرد و آزاد شد واما عمره گفت خدا او را رحمت کند، که بنده ای از بندگان صالح خدا بود، بدین جهت مختار دستور قتل وی را صادر کرده و شخصی به نام مطر وی را به قتل رساند.

یعقوبی می نویسد: مصعب نظر عمره را درباره مختار جویا شد، وی از مختار به نیکی یاد کرده و گفت «إنه كان تقیا، نقیا صواما» او پرهیزکار، پاکیره و بسیار روزه دار بود، مصعب دستور قتل وی را داد. عمره اولین زن در اسلام بود که گردنش را زدند. [۶۳]

پانویس

  1. أنساب‏ الأشراف،ج‏6،ص:378
  2. آفرینش‏ وتاریخ/ترجمه،ج‏2،ص:907
  3. تاریخ ‏ابن‏ خلدون/ترجمه‏ متن،ج‏2،ص:37
  4. تاریخ‏ الطبری،ج‏5،ص:575
  5. أنساب ‏الأشراف،ج‏5،ص:317
  6. آفرینش‏ وتاریخ/ترجمه،ج‏2،ص:910
  7. أنساب‏ الأشراف،ج‏6،ص:380
  8. أنساب‏ الأشراف،ج‏6،ص:380
  9. الكامل،ج‏4،ص:174
  10. تاریخ‏الطبری،ج‏5،ص:578
  11. تاریخ ‏ابن ‏خلدون/ترجمه ‏متن،ج‏2،ص:43
  12. آفرینش ‏وتاریخ/ترجمه،ج‏2،ص:911
  13. تاریخ ‏ابن ‏خلدون/ترجمه‏ متن،ج‏2،ص:44
  14. الكامل،ج‏4،ص:172
  15. إمتاع‏الأسماع،ج‏12،ص:251
  16. تجارب‏الأمم،ج‏2،ص:137
  17. إمتاع‏الأسماع،ج‏12،ص:250
  18. تاریخ‏الإسلام،ج‏5،ص:62
  19. أنساب‏الأشراف،ج‏6،ص:384
  20. تاریخ‏الطبری،ج‏6،ص:14
  21. بحار الأنوار، ج‏45، ص: 365
  22. بحار الأنوار، ج‏45، ص: 365
  23. ریاض الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار، ج‏1، ص: 298
  24. أنساب‏ الأشراف،ج‏6،ص:384
  25. تاریخ‏ الطبری،ج‏6،ص:14
  26. معجم الرجال، ج18ص 100
  27. تنقیح المقال، ج3ص 101
  28. تاریخ ‏الطبری،ج‏6،ص:15
  29. تاریخ‏ الطبری،ج‏6،ص:16
  30. تجارب الامم ج 2ص 147
  31. طبری، ج7ص 183
  32. انساب الاشراف، ج6ص 309
  33. طبقات ج2ص 10امتاع الاسماع، ج1ص 106
  34. الاستیعاب،ج‏2،ص:656
  35. طبری ج7ص 183
  36. مقاتل ص133
  37. انساب الاشراف، ج6ص 390
  38. انساب الاشراف ج6ص 392
  39. طبری، ج6ص27
  40. كشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج‏2، ص: 112
  41. تاریخ‏الطبری،ج‏6،ص:62
  42. تاریخ‏الطبری،ج‏6،ص:61
  43. أنساب‏الأشراف،ج‏6،ص:423
  44. انساب‏الأشراف،ج‏6،ص:423
  45. الأمالی (للطوسی)، النص، ص: 240
  46. بحار الأنوار، ج‏45، ص: 334
  47. الأخبارالطوال،ص:293
  48. أنساب‏الأشراف،ج‏6،ص:363
  49. أنساب‏الأشراف،ج‏6،ص:426
  50. بحار الأنوار، ج‏45، ص: 383
  51. أنساب‏الأشراف،ج‏6،ص:426
  52. بحار الأنوار ، ج‏45، ص: 386
  53. بحار الأنوار ، ج‏45، ص336
  54. أنساب‏الأشراف،ج‏3،ص:284
  55. الكامل،ج‏4،ص:251
  56. تاریخ‏قم،ص:290
  57. الإصابة،ج‏2،ص‏34
  58. تاریخ‏قم،ص:290
  59. المنتظم،ج‏6،ص:66
  60. البدایةوالنهایة،ج‏8،ص:289
  61. أنساب‏الأشراف،ج‏6،ص:445
  62. الأخبارالطوال،ص:309
  63. تاریخ‏ الیعقوبى،ج‏2،ص:264

منابع

  • ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، الكامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر - دار بیروت، 1385/1965.
  • ابن حجر، احمدبن علی عسقلانی، الإصابة فى تمییز الصحابة، تحقیق عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، بیروت، دارالكتب العلمیة، ط الأولى، 1415/1995.
  • ابن خلدون، العبر تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبد المحمد آیتى، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، چ اول، 1363ش.
  • ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، بیروت، دار الفكر، 1407/ 1986.
  • ابن مسکویه، ابوعلی الرازی، تجارب الأمم، تحقیق ابو القاسم امامى، تهران، سروش، ط الثانیة، 1379ش.
  • اربلی، علی بن عیسی، كشف الغمة فی معرفة الأئمة( ط- القدیمة)اربلى، رسولى محلاتى، هاشم‏، تبریز 1381 ق،چاپ اول.‏
  • بلاذری، احمدبن یحیی، كتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زكار و ریاض زركلى، بیروت، دار الفكر، ط الأولى، 1417/1996.
  • جزایری، سید نعمت الله، ریاض الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار‏، مؤسسة التاریخ العربی‏، بیروت‏1427 ق- 2006 م‏،نوبت چاپ اول.‏
  • خویی، ابو القاسم، 1372، معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواه، مرکز نشر الثقافه الاسلامیه، قم.
  • طوسی، محمد بن الحسن، الأمالی( للطوسی) طوسى،دار الثقافة، قم،‏ 1414 ق‏، چاپ اول
  • قمی، حسن بن محمد، تاریخ قم، ترجمه حسن بن على بن حسن عبد الملك قمى (در 805)، تحقیق سید جلال الدین تهرانى، تهران، توس، 1361ش.‏
  • مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال فی علم الرجال،مطبعه المرتضویه، نجف.1349ق.
  • مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، دار إحیاء التراث العربی،سال چاپ 1403 ق‏،نوبت چاپ دوم‏.
  • مقدسی، مهطر بن طاهر، آفرینش و تاریخ، ترجمه محمد رضا شفیعى كدكنى، تهران، آگه، چ اول، 1374ش.
  • مقریزی، تقی الدین احمد بن علی، إمتاع الأسماع بما للنبى من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، تحقیق محمد عبد الحمید النمیسى، بیروت، دار الكتب العلمیة، ط الأولى، 1420/1999.
  • یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ الیعقوبى، بیروت ، دار صادر، بى تا.


ادامه مطلب
برچسب ها: قیام مختار، قیام، مختار،
[ 1393/11/26 ] | [ 10:00 ق.ظ ]